وقتی از پله های رستوران بالا می رفتم. سرم یه آن گیج رفت. هوا دم داشت و بوی سیگار همه جا پیچیده بود. یه میز خالی پیدا کردم که هنوز روش ظرف غذای نیمه کاره بود. 5 دقیقه مونده بود به اومدنش و سعی کردم تو این مدت به گذشته فکر کنم. اینکه چرا قضیه اینجوری شد و کار به اینجا کشید. مطمئن بودم که کل جریان تقصیر من نبوده، اما بی تقصیر هم نبودم. یه چیزو مطمئن بودم و اونم این بود که دیگه حتی بهش فکر هم نمی کردم. خودش با من تماس گرفت. فقط واسه این قبول کردم ببینمش که می خواستم ببینم چجوری شده، یعنی چه تغییری کرده. اون آدمی که می خواسته بشه شده یا نه؟
تو همین فکرا بودم که گارسن برای تمیز کردن میز اومد. پیپم رو از جیبم در آوردم و توش توتون ریختم و سریع آتیش زدم. آرامش دوباره برقرار شد.
تازه گرم شده بودم که دیدم از پله هابالا اومد. خدای من! خیلی عوض شده بود. یعنی به چشم من عوض شده بود. خیلی بهتر از گذشته. لباسش کاملا برازنده بود و کفش پاشنه بلند پاش بود. صداش بدجوری گوشمو نوازش می داد. می دونست که من چی دوست دارم.
به احترامش بلند شدم و باهاش دست دادم. مثل قبل یه وری روی صندلی نشست، پاشو انداخت رو پاش و کیفش رو روی میز گذاشت. دیدم که تو کیفش یه پیپ با یه فندک مخصوص داشت.
تعجب کردم. اما به نظرم دلیلی ندیدم که تو روش بزنم. چون خیلی تغییرات کرده بود که اگه می خواستم دونه دونه بهش بگم، انقدر طول می کشید که باید با تیپا از رستوران بیرونمون می کردن.
بهم گفت: تو راست می گفتی. من نباید از پیش تو می رفتم. حالا برگشتم که جبران کنم.
بد جوری آتیش گرفتم. آدم انقدر بی معنی! به روی خودم نیاوردم و گفتم: ولی من الان با یکی دیگه آشنا شدم که اتفاقا خیلی دوسش دارم. قراره که تو هفته ی دیگه ازدواج کنیم. فکر می کنم اون هم منو دوس داره.
شروع کرد به ناخن جویدن. این علامت عصبی شدنش بود. گفت: ولی من حالا فقط به خاطر تو برگشتم. مطمئن بودم که هنوزم دوسم داری. حاضرم جبران کنم. یه فزصت به من بد..
وسط حرفش پریدم: اگرم بخوام الان دیگه نمی تونم. من با یکی دیگه م. تو هم جفتتو پیدا می کنی.
گارسن برای سفارش گرفتن اومد جلوی میز ما.
گفتم: به حساب من برای خانم هر چی خواست بیارین. صورت حسابو به آدرسم بفرستین.
از جام بلند شدم. اما اون هنوز نشسته بود. حتی دستش رو هم دراز نکرد. آروم بغل گوشش گفتم:
من خیلی دوست داشتم، اما نخواستی. بهتره که برگردی پیش دوستات. اونجاآینده ت بهتره. آخرین آلبومش رو که تازه بیرون داده بود از جیب کتم در آوردم و گذاشتم رو میز و سریع از پله ها پایین اومدم.
فکر کنم منظورمو فهمید.